داستان شب شعر
بعد از فوت میرزا محمدکاظم صبوری لقب ملک الشعرا که به معنی پادشاه شاعران است از او به فرزندش محمد تقی رسید. معروف است وقتی بهار جوان مدعی عنوان ملک الشعرایی شد، برخی از شاعران در قدرت طبع شعر او تردید کردند و از او خواستند خود را اثبات کند. آنها از بهار خواستند تا با چهار واژهای که گفته میشد، به صورت بداهه یک رباعی بسازد که تمام آن واژهها به همان ترتیب در آن به کار رفته باشند. بهار چالش را قبول کرد و جلسهی مهمانی برقرار شد.
یکی از شاعرها بلند شد و چهار واژهی خود را مطرح کرد: خروس ، انگور ، درفش ، سنگ
و ملک الشعرای بهار اینگونه سرود:
برخاست خروس صبح برخیز ای دوست خون دل انگور فکن در رگ و پوست
عشق من و تو قصۀ مشت است و درفش جور تو و دل ، صحبت سنگ است و سبوست
همه تعجب کردند. یکی دیگر از شعرا سعی کرد واژههای سختتری بگوید. پس گفت: تسبیح ، چراغ ، نمک ، چنار
و بهار بلافاصله جواب داد:
با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کام نمک کس میوه نچیده است از شاخ چنار
در اینجا یکی از بزرگان که بسیار متعجب شده بود گفت اجازه بدهید، کلمات همهی شما راحت بود. من این کلمات رو پیشنهاد میکنم: گل رازقی، سیگار ، لاله ، کشک
و بهار چنین سرود:
ای برده گل رازقی از روی تو رشک در دیدۀ مه ز دود سیگار تو اشک
گفتم که چو لاله داغدار است دلم گفتی که دهم کام دلت یعنی کشک
کار که به اینجا رسید جوانی که در میان نشسته بود برخاست و گفت: این یک تبانی روشن است، امکان ندارد کسی بتواند به این سرعت ابیاتی به این خوبی بسراید. اصلاً من چهار کلمه میگویم تا ثابت شود که تبانی در کار نیست؛ و چهار کلمه گفت: آینه ، ارّه ، کفش ، غوره
ملکالشعرا هم با خیالی آسوده به سرعت سرود:
چون آینه نورخیز گشتی احسنت ! چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت!
در کفش ادیبان جهان کردی پای غوره نشده مویز گشتی احسنت!
همه بعد از این بیت ملکالشعرا حسابی خندیدند. جوانک که حسابی جا خورده بود با ناراحتی از آن مراسم بیرون آمد. به خانه رفت. چند روزی خود را در زیرزمین خانه حبس کرد و با هیچکس صحبت نمیکرد. در این ایام او سخت مشغول به کاری بود. سرانجام بعد از یک هفته او با یک بسته بیرون آمد. روی بسته نوشته بود «بازی شب شعر فارسی». جوانک با طراحی بازی شب شعر فارسی میخواهد همه با شعر و ادب فارسی آشنا شوند و لذت شعر گفتن را بچشند. او میخواهد همه آنقدر خوب شوند تا خوبی ملکالشعرا دیده نشود. به نظر شما او موفق میشود؟
در بازی شب شعر همه میتوانند شاعر باشند!
حتی اگر تا بهحال هیچ بیتی نسرودهاید، یا همیشه از ادبیات گریزان بودید، با ساختار این بازی، قدم به قدم وارد دنیای شعر میشوید و خیلی زود اولین شعر زندگیتان را میسرایید. در واقع میتوان گفت که شما شعر میسازید. در این بازی میتوانید بدون ترس و سختی، فقط با کمی ذوق و همراهی دوستان، یک بیت شعر معنیدار، همراه با قافیه و آرایههای ادبی بسازید و لحظات لذتبخشی را کنار دوستان یا خانواده خود خلق کنید.
– ترکیبی نوین از شعر و ادبیات با بازی رومیزی
– تبدیل شعرسرایی به یک تجربه شهودی
– تقویت خلاقیت و کار گروهی
– ارائهی ادبیات فاخر در قالبی سرگرمکننده
در این بازی بازیکنان با استفاده از کاشیهای کلمات، باید شعری خلق کنند. هر بازیکن در طول ۱۵ دور کاشیهای مختلفی برمیدارد و در دفتر شعرش میچیند. بازیکنان باید با استفاده از کاشیهای کلمات، بهگونهای واژگان را بچینند که هم کاشیها در جای مناسب خود قرار گیرند (تا وزن شعری حفظ شود.) و هم از نظر معنا و زیبایی ادبی، قابل قبول و جذاب جلوه کند. پس از تکمیل دفتر شعر، بازیکنان شعرهایشان را میخوانند و به آنها امتیاز میدهند. امتیازگیری پیشرفته بر اساس رعایت قافیه، مراعات نظیر و واجآرایی است.
این بازی در عین ساده بودن،با استفاده از ساختار بازیگونه خود، ذهن بازیکنان را با ظرافتهای زبان فارسی، قافیهسازی، وزن شعری و آرایههای ادبی آشنا میکند.

این بازی شامل ۶ صفحه بازی، ۶۰ کاشی بزرگ کلمات، ۵۷ کاشی متوسط کلمات، ۵۵ کاشی کناره، ۱۸ کاشی امداد غیبی، ۲۴ کاشی امتیازدهی، ۶ کارت خلاصه امتیازدهی و یک دفترچه راهنما است.
برای ساخت تمام صفحههای بازی و کاشیها و مهرهها از بهترین مقواها و کیفیت چاپ و روکش استفاده شده است که با توجه به تعداد زیاد آنها در جعبه، این بازی به یک محصول جامع و در عین حال باکیفیت تبدیل شده است. همچنین توضیحات و آموزش بازی به صورت کامل و با جزئیات در دفترچه راهنمای مربوطه به چاپ رسیده است. کارتهای خلاصه امتیازدهی نیز کنار هر یک از بازیکنان قرار میگیرد تا در حین بازی، نیمنگاهی به امتیازها به صورت خلاصه داشته باشد.



